از هنگام
پيدايش تمدن ،
افزايش
مالکيت چنان عظيم
بوده ، و شکل
های آن چنان
متنوع بوده ،
موارد
استعمال آن
چنان در حال
گسترش ، و
اداره آن چنان
بر حسب منافع
مالکين آن
خردمندانه
بوده است که
در مقابل خلق
بصورت ، يک
قدرت غير قابل
کنترل در آمده
است . دماغ بشر
در حضور مخلوق
خود متحير می
ماند .
معهذا
زمانی فرا
خواهد رسيد که
خرد انسانی بر
مالکيت سيادت
خواهد يافت ،
و مناسبات
دولت و مالکيتی
که تحت حراست
اوست، و نيز
وظائف و حدود
حقوق مالکين
آن را معين
خواهد کرد.
منافع
جامعه فوق
منافع افراد
قرار دارند ،
و ايندو بايد
در يک مناسبت
عادلانه و
هماهنگ قرار
گيرند . اگر
قرار است که
پيشرفت ،
مانند گذشته ،
قانون آينده باشد
، صرف زندگی
بخاطر مالکيت
نميتواند
سرنوشت نهائی
بشريت باشد .
مدت
زمانی که از سپيده
دم تمدن گذشته
است فقط پاره ايست
از مدت زمان
گذشته موجود يت
بشريت ؛ و
تنها پاره
ايست از
عصرهائی که
فرا خواهند رسيد
.
اميد است
انحلال جامعه
، خاتمه طريقی
باشد که در آن
، مالکيت
نهايت و هدف
است ، زيرا
چنين طريقی ،
عناصر
ويرانسازی
خود را در بطن
دارد . دموکراسي
در حکومت ،
برادری در
جامعه ،
مساوات در
حقوق و
امتيازها ،
تعليم و تربيت
عمومي ، از سح
عاليتر بعدی
جامعه ای
حکايت می کنند
که در آن ،
تجربه ، خردو
دانش بطور
مداوم حضور دارند
.
اين
تجديد حيات
آزادی ،
برابری و
برادری تيره های
کهن ، در شکل
عاليتر خواهد
بود .
مورگان،
جامعه
باستان، صفحه
552
نقل از
کتاب ( منشاء
خوانواده ؛
مالکيت
خوصوصی و دولت
) اثر فردريک
انگلس ترجمه
مسعود احمدزاده